مرتضى مطهرى
510
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آنگاه كه ما مطلب را به اين صورت تصور كرديم كه وقتى مىگوييم « اعادهء معدوم » معنايش اين است كه همان شخص اول به همان شخصيت خودش بخواهد اعاده و تكرار بشود ، مىبينيد كه تصورش ملازم است با تصديقش ؛ يعنى اذعان مىكنيم كه امتناع دارد چنين چيزى كه اين شخص همان شخص باشد . وقتى كه ما مطلب را به اين صورت تصور كرديم آن وقت ديگر اين براهينى كه ذكر مىكنند بهتر مفهوم مىشود ، كه از جمله اين برهان است : و جاز ان يوجد ما يماثله * مستأنفا و سلب ميز يبطله اين بيانى كه اول ذكر كرديم براى اين برهان خيلى مهم است . اين يك برهانى است كه از راه يك مقايسه به دست مىآيد . مىگوييد كه ما اعاده مىكنيم « او » را . آيا يك رابطهاى ميان اين معاد و آن شخص اول هست به طورى كه « اين » « او » باشد ؟ حتما چنين چيزى هست ، زيرا مىگوييم « او » نه « مثل او » و « مانند او » . اگر از « او » چيزى باقى باشد و چيزى فانى شده باشد بعد دو مرتبه او را به وجود بياوريم ،
--> به هر حال عدهء قليلى از متكلمين و معتزله بودهاند كه قائل به بقاى روح نبودهاند و فقط به همان جسم معتقد بودهاند ، كه اين حرف را به باقلانى و امثال وى نسبت مىدهند . معتقد بودهاند كه در معاد يك بار همهء عالم و همه چيز معدوم مىشود و بعد از اينكه عدم مطلق حكمفرما بود بار ديگر همه چيز تكرار مىشود ولى وقتى كه تكرار شد عين همانى است كه از بين رفته است ؛ يعنى قائل به اتصال و تداوم ميان دنيا و آخرت نبودهاند كه بگويند معدوميت به معنى انتقال از مرحلهاى به مرحلهاى و از نشئهاى به نشئهاى و به معناى ادامهء وجود و به معنى معدوميت از يك مرحله و موجوديت در يك مرحلهء ديگر است . و مخصوصا از نظر جسم ، آنهايى كه قائل به بقاى روح بودند مىگفتند چون معاد معاد جسمانى است و اجسام معدوم مىشوند و بعد همان اجسام بار ديگر بايد به وجود بيايند پس اين اعادهء معدوم است . از اين جهت بوده است كه اين مسأله را طرح كردهاند . - آن وقت اينها نظرشان نسبت به « زمان » چه بوده است ؟ مىگفتند زمان هم جزء چيزهايى است كه معدوم مىشود ؟ استاد : اينها ديگر اين جزئيات را در كلام خودشان طرح نمىكردهاند . بعد مخالفين كه اينها را رد كردهاند اين مسائل را يك يك عنوان كردهاند . اينها اصلا قائل به زمان به عنوان يك امر موجود نبودهاند و شما مىدانيد كه زمان را يك امتداد موهوم تصور مىكردهاند ( كه اين همان حرف كانت است ) ، مىگفتهاند زمان اساسا وجود عينى ندارد ، فقط يك وجود ذهنى دارد ، يك امتدادى است كه در متخيله انسان رسم مىشود و الّا واقعا چيزى وجود ندارد .